سيد محمد باقر برقعى

420

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

در نعت حضرت رضا عليه السّلام يا رب كه مىبرد سوى جانان پيام ما * آن يار نازنين و مه خوش‌خرام ما جانا توئى امام رضا ، ما غلام تو * آخر به تو چه مىگذرد بر غلام ما ما را به لطف خويش به درگاه خود بخوان * تا آنكه بىجواب نماند سلام ما دانى مراد ما كه تمناى لطف توست * اى باخبر ز جذبه عاشق مدام ما خواندى و آمديم و گرفتيم خوش مراد * اى قبله‌گاه هفتم و هشتم امام ما آن شور و شوق خاطر و آن خشيت حضور * زد سكه‌ى حقيقت عشقت به نام ما خوش از حمايت تو هدايت به حق شديم * اين وارث پيمبر عالىمقام ما كرديم شكوه پيش تو از شرك خصم دون * تا آنكه خوش گرفتى از او انتقام ما ما را توئى پناه ز آفات روزگار * اى درگه شريف تو بيت الحرام ما بار دگر به دست ولايت ، به ديده‌ام * دستى بكش كه گشته يكى صبح و شام ما راضى مشو كه ديده شود برخى حيات * اى واقف از حقيقت و سرّ كلام ما هرگز شكايت از خدا نكنم پيش بندگان * پيش تو سر كنم كه تو دانى مرام ما دانم كنى اجابت حاجات دوستان * اى مركز فتوّت و فيض مدام ما برهان رَمَد ز ديده‌ى اين پير خسته جان * باشد كه تا دهى ز كَرَم التيام ما « روحانى » از تو مىطلبد حسن عافيت * اى ياور بدايت و حسن ختام ما حب حال خود گويد سه گوهر ز كف شد مرا رايگان * كه هريك بود آيتى آسمانى غم اين سه گوهر دلم سوخت زيراكه * بىاين سه خوش نبودم زندگانى نيابى به مانندهء اين سه گوهر * به گيتى به گنجينه‌ى خسروانى يكى صنعت و ديگرى نور ديده * دگر صوت خوش ، قدر صوت ار بدانى ز صنعت چه گويم بسى رنج بردم * كه در كسب آن صرف كردم جوانى به نُه‌سالگى زيردست برادر * هنرجو شدم با همه شادمانى